پیشگفتار :
والدین گرامی برای نزدیکتر شدن شیوه های برخورد ما ( مربی – والدین) با نو آموزان ، سعی کردیم قطره ای از دریای بیکران نظرات تربیتی را در چند صفحه گردآوری کنیم ،برای استفاده ی شما عزیزان در اختیارتان قرار دهیم هر چقدر مربیان و والدین در تربیت و پرورش کودکان با هم هماهنگ گام بردارند کودکان سازگارتر می شوند و در امر تربیت زودتر به نتیجه مطلوب خواهیم رسید . خواهشمندیم بعد از مطالعه این نوشته ، مارا از نظرات و انتقادات سازنده خود بهره مند فرمائید .
آموزش خانواده و تربیت کودک
|
بی تردید تربیت فرزندان از مهمترین و در عین حال دشوارترین امور است زیرا بسیاری از نابسامانی های
روانی و اخلاقی انسان ناشی از تربیت نادرست او دردوران کودکی می باشد.
به چه دورانی (کودکی ) گفته می شود ؟
معمولا ازآغاز تولد تا حدود 13-12 سالگی را که تقریبا پایان دوره دبستان است ، دوران کودکی می نامند.
این دوره از 2 بخش عمده تشکیل می شود :
1- دوره قبل از دبستان ( پیش دبستانی)
2- دوره دبستان
تربیت کودک در تعالیم اسلامی به سه دوره هفت ساله تقسیم می شود :
هفت سال اول را که تقریبا مطابق با دوره ی قبل از دبستان است ، «دوره ی سیادت» نامیده اند.
هفت سال دوم را «دوره ی اطاعت » نامگذاری کرده اند .
هفت سال سوم را « دوره ی وزارت » نام نهاده اند .
کودکانی که در سالهای اول زندگی دچار اضطراب و تشویش می شوند یا با تنبیهات والدین روبرو می شوند ممکن است در مراحل بعدی دچار انواع مشکلات رفتاری شوند . بنابراین حتی المقدور نباید از تنبیه استفاده کرد یا در آن زیاده روی کرد به ویژه نباید از تنبیه بدنی استفاده کرد .
گرایش به استقلال لازمه رشد کودک است آزادی های بیش از حد سبب می شود که کودک به موجودی هوسباز و لذت طلب و بی بند و بار تبدیل شود .
می بایست از دادن پاسخ های نادرست به کودک پرهیز کرد – در پاسخ پرسش های کودک نباید دروغ گفت یا مسائل اشتباهی را به او آموخت . و همچنین نباید پرسش کودک بی جواب باقی بماند .
همبازی شدن با کودکان
یکی از مسائل اساسی در تربیت کودکان این است که پدر و مادر یا مربی بتواند خلق و خوی خود را هم سطح کودک کند.
چون سرو کار تو با کودک فتاد پس زبان کودکی باید گشاد
پیامبر اکرم (ص) می فرمایند:
هر که کودکی دارد باید در راه تربیت او ، خود را تا سر حد کودکی پایین بیاورد . ( خود را با دنیای او هماهنگ ساخته ، رفتاری که در خور درک اوست پیش گیرد ).
یکی از روشهای پروش شخصیت کودکان ، شرکت در بازی آنهاست .همبازی شدن با کودکان علاوه بر این که او را غرق لذت و شادی می کند و صمیمیت را افزایش می دهد ، اعتماد به نفس و احساس ارزشمندی را در کودک تقویت می کند .
در برابر خواسته های نا معقول کودکان تسلیم نشویم
کودک به تدریج که بزرگتر می شود ، نیازهای متنوع تری پیدا می کند و بر دامنه ی خواسته های او افزوده می شود .پدر و مادر باید به صورت معقول این نیازهای طبیعی را برآورده سازند . چون کودکان گاهی نیازهای نا معقول دارند و غالبا می خواهند با توسل به زور ، فشار ، گریه و .... آنها را به دست آورند ، این وظیفه والدین است که در مقابل خواسته های نا معقول کودکان مقاومت کنند و تسلیم گریه و جیغ و داد کودک نشوند .سلاح کودک در سنین اولیه کودکی گریه سپس گریه و فریاد و جیغ و قهر است .
مهر و محبت
مهر و محبت کافی به فرزندان لازمه ی رشد کودکان است .اما از زیاده روی در محبت بپرهیزید .
امام محمد باقر (ع) می فرمایند : ( بدترین پدران کسی است که در محبت و نیکی نسبت به فرزند زیاده روی کند.)
محبت باید چنان باشد که :
اولا ً : فرزندان بیش از حد وابسته بار نیایند .
ثانیا ً : از خود راضی ، پر توقع و لوس بار نیایند . فرزندانی که بیش از حد مورد محبت والدین قرار میگیرند ، از دیگران نیز توقع محبت های آنچنانی را دارند و زمانی که وارد جامعه می شوند ، چون توقعات آنها برآورده نمی شود ، سر خورده ، مأیوس و افسرده می شوند .
قاطعیت در تربیت
قاطعیت از شرایط لازم در تربیت است . منظور از قاطعیت ، محکم ، جدی و استوار بودن در رأی و تصمیم خویش است . اگر اصولی چون محبت ، صمیمیت ، تکریم شخصیت و .... با قاطعیت توأم نباشند ، نتیجه لازم از آنها گرفته نمی شود . در محیط خانواده به همان اندازه که مهر و صفا لازم و حیاتی است ، وجود قاطعیت ، جدیت و مدیریت نیز ضروری است . اگر فرزندان این ویژگی ( اقتدار و قاطعیت ) را در والدین بویژه پدر سراغ نداشته باشند از او حساب نمی برند و او را جدی نمی شمارند ؛ در نتیجه افرادی خود سر ، گستاخ و غیر جدی بار می آیند . در صورتی که لازمه ی تربیت این است که در مواردی ، والدین با قاطعیت در برابر کار خلاف یا خیره سری های فرزند بایستند و او را از ان کار باز دارند ؛ به طوری که همواره این احساس در فرزند وجود داشته باشد که فردی رها شده به حال خود نیست و لازم است اصولی را که در خانواده وجود دارد محترم بشمارد ودر هماهنگ ساختن خود با آنها بکوشد.
توانایی کودکان پیش دبستانی
کودکان پیش دبستانی توانایی های محدود تری نسبت به کودکان بزرگتر از خود دارند.آنان وقت کمتری را صرف انجام تکالیف خود می کنند و کمتر نیز قادرند تا بر روی جزییات یک موضوع متمرکز شوند.هر چند با شروع دوره پیش دبستانی ،این کودکان توانایی بیشتری از نظر توجه به دست می اورند و نسبت به کودکان سه ساله دقیق تر و منظم تر می شوند،اما هنوز نمی توانند به بررسی تکالیف پیچیده و یا قضاوت در مورد تصاویر پر از جزییات بپردازند.
آنان به ندرت می توانند تصمیم درستی در مراحل انجام تکالیف دشوار اتخاذ و یا اینکه آن مراحل را با نظم و ترتیب انجام دهند.برنامه ریزی برای انجام یک تکلیف چند مرحله ای ،نیازمند به رشد بیشتر توانایی پردازش اطلاعات است.
کودکان پیش دبستانی ،به خوبی قادر به عمل بازشناسی هستند به این صورت که اگر تعدادی اسباب بازی را به آنان نشان دهیم و سپس به آنها تعدادی از اشیاء ناآشنا را اضافه کنیم این کودکان به خوبی می توانند عناصر قدیمی را از جدید تشخیص دهند. در مقابل کار یادآوری برایشان دشوارتر است.
انواع حافظه
حافظه انواع مختلفی دارد.یک نوع از آن،حافظه زندگی نامه ی شخصی است که در آن فرد رویدادهایی را که در زندگی شخصی خود تجربه می کند بازنمایی می نماید.نوع دیگر،حافظه روز مره است که مربوط به یاد آوری رویدادهای تکراری و آشنا است.کودکان پیش دبستانی مانند بزرگسالان ،این رویدادها را به صورت (سناریوها) یعنی شرح کلی آنچه که روی داده و زمان وقوع آنها در یک موقعیت خاص به یاد می آورند.بر طبق نظریه پیاژه ،تفکر کودکان 5 و 6 ساله ،حالت شهودی دارد.یعنی تفکری است که به جای استدلال عقلانی مبتنی بر حدس درباره ی واقعیات است.از آنجا که نمادهای کودکان بر اساس تجارب شخصی ایشان شکل می گیرند،دارای تفاوت های کیفی زیادی با یکدیگر هستند.واژه های کودکان نیز دارای معانی مشخصی اند و به همین جهت سبب تکلم و تفکر خود مدارانه در آنها می شوند.تمرکز گرایی کودکان سبب توجه آنان در آن واحد بر یک جنبه ی شی می شود و چگونگی استدلال آنان را تحت تاثیر قرار می دهد.عدم نگهداری ذهنی عدد،طول،فضا یا مکان و حجم نتیجه این نوع از استدلال است.
رویاها ی کودکان نیز از تفکر آنان تاثیر می پذیرد و شامل سه مرحله است . آنان در ابتدا رویاها را واقعی و مستقل از خود می دانند ، سپس تصورمی کنند که هر چند رویاها در سر انسان قرار دارند ولی در خارج نیز اتفاق افتاده اند و سر انجام ادراکی واقعی از رویا پیدا میکنند و رویاها را خاطرات ، تصورات و افکار خود می دانند یکی از ویژگی های تفکر شهودی کودکان جاندار پنداری است که به ویژه در مورد اشیایی که مبهم اند صدق می کند.
رشد استقلال
کودکان ، همواره نیاز دارند تا احساس محبت و ایمنی داشته باشند و این نیاز به ویژه به هنگام خستگی و بیماری بیشتر می شود . آنان همچنین در مواقعی که تحریک پذیر ، بد رفتار یا مشکل دار شوند ، نیاز بیشتری به توجه واحساس امنیت دارند، یعنی نیازشان به محبت زمانی بیشتر می شود که کمتر دوست داشتنی هستند . عیب جویی و انتقاد ، تمسخر ، توهین و سرزنش ، کودکان را آشفته می کند و متاسفانه برخی از والدین هستند که مدام از کودک خود انتقاد می کنند . کودکان نیاز دارند بفهمند که والدین ،منتقد آنها نیستند وآنان را برای هر آن چه که هستند دوست می دارند و به آنان و فعالیتهایشان علاقه مندند . تمسخر کودک یا مقایسه نا مطلوب آن با خواهران یا برادران یا همکلاسانش ، منجر به ایجاد احساس عدم امنیت و حسادت در آنان می شود .
حمایت از کودک در برابر اضطراب جدایی
برای اینکه کودک به بزرگسالان دیگر نیز اعتماد نماید و با آنان پیوند برقرار سازد ، لازم است تا گاه گاهی جدایی از مادر را تجربه کند . جدایی کودک از والدین به او شانس آشنایی با محیطهای جدید و یادگیری در باره ی آنها را می دهد . باید توجه داشت که جدایی کودک از مادر نباید نا گهانی و برای طولانی مدت باشد بنابراین قبل از جدایی کامل کودک از مادر و قرار گرفتن او در نزد مراقب جدید
( معلم ، ...) ، لازم است تا در ابتدا، مادر ، کودک و مراقب برای مدتی کوتاه با هم باشند یا یک بازی سه نفره با هم انجام دهند تا احساس آرامش و لذت بردن در کودک به وجود آید . در چنین مواقعی جدایی مادر از کودک باید همراه با ( خدا حافظی) باشد . نباید تصور کرد که گول زدن کودک ، جدایی مادر از کودک را آسانتر می کند . بلکه بر عکس احتمال آشفتگی کودک در دفعات بعدی را بیشتر می کند و کودک همواره نگران جداشدن از مادر خواهد بود در حالی که اگر مادر خداحافظی کند و کودک به گریه بیافتد ، به زودی گریه اش متوقف می شود . برخی از کودکان بازیچه هایی مانند یک عروسک یا پتو یا ماشین را دارند که در کنار آن احساس ایمنی و آرامش می کنند همراه کردن این بازیچه ها در نزد مراقب جدید بسیار مطلوب است . (البته در مهد های کودک این موضوع بیشتر شایع می باشد ).
خشم در کودکان
خشم یک حالت عاطفی موقتی است که در نتیجه ی احساس محرومیت ایجاد می شود و با پرخاشگری که هدفش آسیب رساندن به اشخاص ویا اموال است تفاوت دارد .بسیاری از والدین به هنگام مواجهه با خشم کودکان به تنبیه آنها می پردازند ؛ در حالیکه مشاهده ی خشم ، باید والدین را متوجه نیاز کودک و برآورده کردن آن سازد .
روشهای مناسب برای کمک به کودکان در مقابله با خشم از جانب والدین را می توان به این شرح خلاصه نمود :
1- کمک به کودکان در داشتن احساس آرامش
( وجود پیوند بین والدین وکودک سبب می شود تا آنان کمتر نسبت به یکدیگر خشم بورزند .کودک دارای دلبستگی ایمن ، احساس خوب و سرمشقی آرام دارد ) .
2- عدم تزریق خشم به کودک
( تغییر در شرایط خشم ، روش مفیدی است و به عنوان مثال ، می توان کودک را به بازی یا تماشای تلویزیون برد ) .
3- کشف عامل خشم کودک
( باید به دنبال کشف عامل خشم و رفتارهای نا مناسب کودک باشیم ، بد رفتاری و کج خلقی علائمی سطحی و قابل مشاهده اند و علل واقعی وزیر بنایی را باید کشف کرد ) .
4- توجه به انزوا و کناره گیری کودک
( خشم درونی اغلب سبب کناره گیری کودک می شود ، باید دانست که او در باطن ، آتشی در زیر خاکستر است که باید به آن نقب زد و آنرا شناخت ). نکته مهم این است که از دریچه ی چشم کودک به امور نگاه کنیم . شخصیت کودک ، زمانی که تصور می کند که در نظر دیگران « بد » به نظر می رسد تخریب می شود.
5- استفاده از خنده به عنوان بهترین داروی خشم
(شوخ طبعی خشم را از بین بین می برد و مانع بروز آشفتگی های بعدی می شود ).
6- الگوی مناسب بودن برای نشان دادن خشم
( والدینی که به هنگام خشمگین شدن ، فریاد می زنند باید بدانند که این امر افراد خانواده را از هم دور می کند) .
نشان دادن خشم کودکان را می ترساند وآنان را در لاک دفاعی خود فرو می برد و یا تبدیل به افرادی عصبانی می کند . مشخص کردن عامل دلخوری توسط والدین ، به کودکان صداقت و راست گویی را می آموزد.
7- کاستن از کمال گرایی
( کودکان می فهمند که بزرگسالان هم اشتباه می کنند . و گاهی آنان به اشتباهات خود می خندد و آنرا امری طبیعی تلقی می کنند ) . کودکان نیز باید یاد بگیرند که با اشتباهات خود کنار آیند .
بنابراین خوب است که والدین به جای داشتن توقع کمال گرایی(همه چیزخوب باشد درکودک) و به جای خشمگین شدن هنگام ارتکاب خطا بگویند « خوب ، از این اتفاق چه می آموزیم ؟!)
منظومه ی خانوادگی
وضعیتی که کودک در آن رشد می کند قالبی برای تعیین موضع زندگی وی در آینده خواهد بود .
فرزندان اول : غالباخصوصیات محافظه کارانه ای دارند که در پناه آن می توانند از طرفداران انظباط و استبداد گردند این کودکان از جنبه های مختلف از کودکان بعد از خود موفق ترند . از نظر تکلم پیش رس ترند ، مایل به پیشرفتند ، خود را با دیگران هماهنگ می کنند و معیارهای والدین را می پذیریند و اجرا می کنند.کودک اول برای مدتی در مرکز توجه قرار دارد و باور دارد که خیلی توانمند تر و برجسته تر از کودکان دیگر است .
فرزندان دوم : همواره با توجه تقسیم شده والدین روبه روست و همتایانی دارد که از او پیشرفته ترند پس همیشه در صدد تلاش برای سبقت گرفتن از کودک بزرگتر است . به نظر می رسد که فرزندان میانی بیشتر از دیگران از زندگی ناراضی اند . و بعضی از رفتارهای والدین با فرزند دیگر موجبات حسادت یا خود کم بینی را درایشان فراهم می کند .
فرزندان آخر : در منظومه ی خانوادگی وضعیت ویژه ای دارد و رفتارشان به مانند تک فرزند است وی هر کسی را توانمند تر و بزرگتر از خود احساس می کند و توقع دارد دیگران مسئولیت امور را به دست بگیرند چنین کودکی احساس کوچکتر بودن وضعیف تر بودن دارد و ممکن است جدی گرفته نشود . احساس خردی و نیاز مندی مداوم به کمک و حمایت دیگران وی را دچار احساس حقارت می کند .
در مجموع می توان گفت :
کودک اول: موفق ترین کودک در خانواده است و رفتار آمرانه تری دارد .
کودک میانی : کمترین توجه را در خانواده به دست می آورد و ممکن است این کمبود را با ایجاد روابط قوی بادوستان و همکلاسان جبران کند.
کودک آخر : کودک اخر نیز غالبا توجهی بیش از حد به دست آورده و لوس و ننر می گردد .
ارزش ها ، ویژگی های شخصیتی و رفتار والدین ، تاثیری شگرف در شکل گیری شخصیت کودکان به ویژه در سنین پایین تر دارد.افزون بر شباهتهای میان والدین و فرزندان ، سه عامل مهم در تشویق کودکان برای شبیه شدن به والدین وجود دارد :
1- کودکان کم سن و سال ، ناخودآگاه ، از والدین خود تقلید می کنند .
( ناخود اگاه بر فرزندان تاثیر می گذارد)
|
نحوه ارزیابی والدین از خودشان ( رضایت یا نارضایتی از خود )
نحوه برخورد والدین با دیگران ( تحمل دیگران و عدم آن )
نحوه برخورد آنها با جهان پیرامون ( خوش بینی یا بدبینی)
کودکان دوست دارند باورها، رفتارها و طرز تلقی های خود را با والدین خود تطبیق دهند . برخی از والدین نسبت به کوچکترین اتفاقی که برای فرزندشان روی می دهد حساس هستند و نگران می شوند . فرزندان آنها نیز به طور طبیعی به هنگام اتخاذ هر گونه تصمیمی ،دچار تشویش و اضطراب می شوند ، زیرا کودکان به شدت از رفتار و شخصیت والدین خود تاثیر می پذیرند . (کودکان شما آینه ی مقابل شما هستند).
2- کودکان بزرگتر ، آگاهانه از والدین خود تقلید می کنند . تحسین کردن ، بروز چنین رفتاری را در کودکان شدت می بخشند .
3- کودکان خانواده های تک فرزند ، اغلب در دنیای بزرگسالان متولد می شوند و رشد می کنند . آنها خواستار خواهر و برادر دیگری هستند تا بدین طریق فشار والدین بر خود را کاهش دهند ، زیرا در خانواده های تک فرزند ، والدین اغلب چون یک بزرگسال با کودک خود بر خورد می کنند و فرزند آنها نیز احساس می کند که باید مثل بزرگسالان رفتار کند.برای والدین بسیار آسان است که فرزندان خود را تشویق کنند – در حالیکه هنوز کودکی بیش نیستند تا مانند بزرگسالان رفتار کنند این کودکان به احساس بلوغ کاذب گرفتار می آیند اما این کمبود ها و نقایص می تواند در آنها نهفته بماند ، ودر نهایت ، فرصت گرانبهای کودک بودن و نا پخته رفتار کردن از این افراد سلب شود .
نقطه های قوت تقلید از والدین ( تقویت سنتهای خانوادگی)
1-تقویت اعتماد به نفس 2- برخورداری از روحیه انتقاد پذیری
3-برقراری ارتباط نزدیک و مطلوب با والدین 4-انتقال ارزشها و سنتها ی درست
خطر های شباهت به والدین
زیر فشار قرار گرفتن از سوی والدین
کودکانی که تک فرزند هستند ، به سختی قادرند رفتاری متفاوت از والدین خود داشته باشند لذا سن بلوغ برای این کودکان بسیار درد ناک است . زیرا احساس مستقل بودن در سنین بلوغ تقویت می شود و برای آنها بسیاردشوار است که :
علیه رفتار دوران کودکی خود عصیان کنند .
از جلب رضایت والدین و اطاعت از آنها سرپیچی کنند .
در مقابل والدین مقاومت کنند .
شخصیتی داشته باشند که والدینشان را آزرده می سازند .
از والدین خود جدا شوند .
آزادی بیشتری را طالب شوند که والدین حاضر نیستند به آنها اعطا کنند .
گاه این کشمکش های روانی به حدی است که کودکان سعی می کنند تا برای جلب رضایت والدین ، رفتارهای دوران بلوغ را به تاخیر بیندازند .والدین باید توجه داشته باشند که فشار وارده برای تقلید از رفتارهای بزرگسالان را بر فرزندشان کاهش دهند .
به پیشنهادهایی در این زمینه توجه کنید :
اگرفرزندتان از شما تقلید کرد او را بیش از حد تحسین نکنید .( آفرین ! تو این کار را مثل ما انجام دادی) .
اگرفرزندتان رفتاری متفاوت از شما داشت به او انتقاد نکنید .( من نمی دانم که تو چطوراز این موسیقی پر هیاهو لذت می بری؟ ) .
اگر فرزندتان دچار اشتباه یا بد رفتاری شد او را ترد نکنید .( اگر به این رفتارت ادامه دهی دیگر دوستت نداریم ) .
هیچ گاه شخصیت فرزندتان را خرد نکنید و او را به رقابتی فرا نخوانید که به شکست او منجر شود .( زود باش ! اگر جرأت داری مرا بزن !) .
کاری نکنید که فرزند شما تصور کند که علاقه ی شما به او منوط به اطاعت او از شماست .( ما دوستت داریم و این علاقه به اینکه از ما اطاعت کنی یا خیر ، ارتباطی ندارد ) .
به استقلال شخصیت فرزندتان احترام بگذارید . ( آفرین ، تو خودت این کار را انجام دادی ) .
به فرزندتان توضیح دهید که اختلاف شخصیت او با شما به دلیل برخی ویژگی هایی است که او دارد وشما فاقد آن هستید .( تو به ما کمک می کنی تا چیزهای تازه ای بیاموزیم ) .
تک فرزند باید بیاموزد که مسئولیت با قدرت تفاوت دارد ، مشورت با حکمرانی متفاوت است
مشکلات ناشی از وابستگی شدید به خانواده
محصور شدن بین پدر و مادر
حس امنیتی که کودک وابسته به والدین دارد ، در صورت بروز هر نوع ناسازگاری میان والدین می تواند به اضطراب مبدل شود . کودکی که تنها فرزند خانواده است و رابطه ای صمیمانه و ژرف با والدین خود دارد ، به توافق نداشتن والدین خود حساس است و تلاش می کند تا به آن پایان دهد . او خود را بین طرفین دعوا محصور می بیند و فشار زیادی را تحمل می کند .
یکی از والدین ممکن است فرزند خود را در مقابل همسرش قرار دهد :
( اگر می خواهی بدانی چرا پول نداریم از مادرت سوال کن که همه ی پولها را خرج کرده است )
والدین ممکن است فرزند خود را واسطه ای برای حل اختلافات خود سازند :
« می تونی با پدرت (مادرت ) صحبت کنی و کاری کنی که او مرا ببخشد ؟»
طرفداری کودک از یکی از والدین ، به همان اندازه او را از طرف دیگر دور می سازد .
هنگامی که والدین با هم اختلاف دارند ، برای رعایت شرایط روحی فرزند خود باید به مواردی توجه کنند:
1- وقتی با یکدیگر مشاجره می کنید فرزندتان را در این درگیری وارد نکنید :
« اگر تو مرا دوست نداری فرزندم مرا دوست دارد » .
2- هیچگاه فرزنتان را وادار نسازید تا از یک والدین جانبداری کند :
«فرزندم فکر می کنی حق با کیست ؟ »
3- هیچگاه فرزندتان را در مشاجرات خانوادگی خود متهم نکنید :
« ما به خاطر تو باهم دعوا می کنیم »
4- هیچگاه از همسر خود نزد فرزندتان شکایت نکنید :
« مادرت هیچوقت کارها را درست انجام نمی دهد – پدرت هیچوقت به قول خودش عمل نمی کند »
5- هیچگاه اشتباهات فرزندتان را با همسرتان مقایسه نکنید :
«تو مثل مادرت بد اخلاق هستی – تو مثل پدرت کله شق هستی » .
هیچ یک از پیشنهادهای داده ، بر این اساس نیست که والدین همیشه با هم سازگار باشند زیرا چنین انتظاری واقع بینانه نیست . بروز اختلاف در زندگی زناشویی امری طبیعی است . نکته مهم نحوه مدیریت این اختلاف است به طوری که فرزند احساس خطر ،ناراحتی و فشار نکند و خود را به خاطر دعوای والدین سرزنش نکند. والدین می توانند تاسن 7 سالگی فرزندشان ، ( این سن با توجه به درجه ی بلوغ کودک متفاوت است ) به او بگویند : ( تو باید بدانی که همه ی پدر و مادر ها گاهی با هم مشاجره می کنند . چون تو خیلی به ما نزدیک هستی ممکن است حس کنی که ما با هم اختلاف داریم . مواقعی که با هم دعوا می کنیم در مشاجره ی ما دخالت نکن و بگذار خودمان مشکل خود را حل کنیم . پس از حل مشکل از ما سوال بپرس و ما صادقانه پاسخ گو هستیم . و در باره ی موضوع مشاجره به تو توضیح خواهیم داد ، زیرا تو عضوی از این خانواده هستی و نیازداری که از علل مشاجرات خانوادگی ما آگاه شوی ) .
نکته :
درارتباط با تربیت کودک تعدادی از والدین اظهار می دارند: ( فرزند ما حالا کوچک است و رعایت یک سری مسائل فعلا زود است ) . در پاسخ به این عزیزان باید گفت والدینی به مراکز مشاوره مراجعه می کنند که ازبرخی رفتارهای فرزند خود شاکی هستند وبه عنوان نمونه می گویند فرزند ما پانزده سال دارد وموی سر خود را با فلان مدل کوتاه می کند که اصلا برای ما پسندیده نیست و همچنین به نصایح ما توجه ندارد.برای حل این مشکل چه باید کرد؟ راه کارهای والدین هر چه که باشند در این زمان کمترین میزان اثر را خواهند داشت زیرا شالوده ی نگرش و رفتار فرد در دوران کودکی پی ریزی می شود.
پدر و مادر گرامی برای اینکه در سالهای آینده با چنین مشکلی روبه رو نشویم می بایست در دوران کودکی ساخت شناختی کودک را به شیوه ای صحیح پی ریزی کنیم . که همین امر برای کودک یادگیری پنهانی به وجود می آورد که درآینده به شما کمک خواهد کرد که فرزندتان را بهتر هدایت کنید . مثلا: «وقتی که با فرزندتان در فضای سبز یا بوستانی قرار دارید و شخصی زباله ای روی زمین انداخت فورا با فرزند خود درباره ی این کار ناپسند گفتگو کنید و نگرش او را شکل بدهید یا زمانی که کودک همراه والدین خود در اتومبیل نشسته و خودروبه مسیری شیب دار و یخ زده میرسد که حرکت خودرو را دچار مشکل میکند اگروالدین در اینجا راه کار مناسب ارائه کنند مثلا بستن زنجیر چرخ این امر به صورت پنهانی در ذهن کودک نقش می بنند ( یادگیری پنهان ) تا زمانی که خودش در همین شرایط قرار گیرد و راه کار والدین را استفاده کند ».